\ این‌جا جزیره قشم است...

این‌جا جزیره قشم است...

این‌جا جزیره قشم است...

خلیج ‌فارس و کویرهای بی‌انتهای فلات ایران دوستی دیرینه‌ای با یکدیگر دارند و از آغاز خلقت همسایه‌اند، دو همسایه غرق سراب!

  • کد مطلب: 4266
  • نسخه چاپی
  • تاریخ انتشار: جمعه 10 فروردين 1397 - 17:18

 

هر دو خواب باران می‌بینند و منتظر تکه‌ ابری عجول که به چشم این دو یار دیرین، الهه آب است!

الهه‌ای پر کرشمه که کوزه‌ای بر دوش دارد که اگر تشنگی ببیند، ناگهان کوزه آب را سرازیر می‌کند و با عشوه‌ای بلند به جانبی دیگر می‌رود!

این‌جا جزیره قشم است؛ کویری تشنه میان دریای لب‌شور، با مردمانی صبور که داستان دوستی‌شان با این الهه‌گان عجول، ماجرایی است به بلندای افسانه.

مردمانی که سرپناهشان چند برگ نخل است و همه دارایی‌شان چند کوزه و هزاران هزار کیلومتر آبی آرام و گرم خلیج فارس. مردمانی که در قرن بیست و یکم هنوز هم بدون تلسکوپ و ماهواره و هابل و شاتل و... در آسمان به دنبال الهه آب می‌گردند...

مردمانی که هنوز دوست دارند کویر را با سفینه صحرا طی کنند و دریا را با لنج چوبی و آسمان را با خیال!

در این جزیره تصویری تکراری وجود دارد؛ شتر٬ که کویرنشینان به آن کشتی صحرا می‌گویند و لنج‌ها که صبورانه در ساحل صف کشیده‌اند.

دو کشتی! یکی ماسه‌های رونده با نسیم و باد را می‌پیماید و دیگری موج‌های دریا را، موج‌هایی که با نسیم از این سو به آن سو سرازیر هستند؛ یکی مهار دارد و دیگری بادبان، یکی ساربان دارد و دیگری ناخدا، یکی لنگرگاه دارد و دیگری شترخان و یکی...

و هر دو سرسپرده باد هستند و چشم به سراب دارند و دل به جرعه‌ای آب که از میان دست الهه‌گان طناز آسمان کویر فرود آمده باشد.

در هر گوشه‌ای از قشم ساربانی می‌یابی که جزیره را آهسته می‌رود...

اما به کدام دیار را نباید پرسید٬ چراکه نه ساربان می‌داند و نه کشتی صحرا !

شاید به سوی سرابی که باد بر سر راهش قرار دهد، شاید به جایی که جرعه‌ای آب از میان پنجه‌های سفید ابرکی فروریخته باشد، شاید...

 در جزیره که کجا معنی نمی‌دهد، از هر طرف که بروی به دریا می‌رسی!

در هر گوشه ساحل این جزیره، لنج‌های چوبین آماده تن سپردن به راهی هستند که باد نقشه‌اش را بر تن حساس خلیج فارس نگاشته است؛ نقشه‌ای از قشم تا سرزمین زرین سبا!

و در گوشه ‌گوشه این جزیره زنی ایستاده است در میان بادها٬ که یکی کویری است و دیگری دریایی!

زنی منتظر، منتظر باران! منتظر سفینه‌ای خسته که از میان ماسه‌های داغ بیابان، لرزان پیدا ‌شود، منتظر بادبان لنجی چوبی که مانند نقطه‌ای در آبی دریا ظاهر ‌شود، منتظر...

اما از انتظار خسته نیست، چون کویر و دریا بردبارند و شکیبا.

در این جزیره باید مدت‌ها منتظر بود تا یک الهه‌ی کوزه به‌دستِ عجول و پر کرشمه بیاید و دل جزیرتی‌ها را با خود ببرد به دیار سراب‌های حقیقی!

این‌جا جزیره قشم است .....

نویسنده : شهره اکبری

 

دسته بندی ها

ارسال دیدگاه ها

پیغام شما با موفقیت ارسال شد
کاراکترهای باقی مانده : ( 1000) حرف

تمام حقوق این سایت متعلق به سازمان منطقه ازاد قشم میباشد